محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

573

خلاصة الحكمة ( فارسى )

شريان در حال انقباض محسوس نمىگردد ، قطع نظر از آن كه مقدار عرض آن محسوس گردد . و حكم بر ازدياد در حالت انبساط ، وقتى نموده مىشود كه مُقبِض عليهِ آن - كه حالت انقباضى است - محسوس باشد . و چون آن نيست ، اين نيز نخواهد بود . و بدان كه در آن كه « محرّك نبض چه چيز است ؟ » شش قول است : يكى ، قول « جالينوس » و اكثر اطبّا است « 1 » كه : « قوّهء حيوانيه » است كه در قلب است و شرائين ، خادم آن‌اند . و آن ، براى جذب نسيم بارد و دفع بخار دخانى ، شرائين را به حركت درمىآورد . و عامّ است آن كه قوّهء مذكوره ، متّحد باشد با شخص در قلب [ و ] شرائين و يا مختلف باشد از شخص در آن‌ها . دوم ، آن كه علّت حركت آن ، « جزر و مدّ » روح و خون شرائين است . سوم ، آن كه محرّك آن ، « قوّهء جاذبه و دافعهء روح » است كه در شريان است . چهارم ، آن كه محرّك آن ، « قلب » است . و جُنبش شرائين از جنبش قلب ، به مثابهء جنبش فروع و شاخهاى شجر است از جنبش تنه و بيخ شجر . و اين هر چهار وجه ، قريب به هم است در مآل . پنجم ، آن كه محرّك آن ، « قوّهء طبيعى » است ؛ يعنى طبيعت شريان . ششم ، آن كه محرّك آن ، « قوّهء ارادى » است . و « قرشى » بر اين است . سؤال : اگر كسى گويد : كه « 2 » انسان را در اين حركت شعور و اختيار نمىباشد ؛ پس چگونه ارادى مىتواند بود ؟ جواب آن است كه : حركات عضلات ، بالاتّفاق ارادى است و حال آن كه حيوان را اصلًا بر آن حركت اطّلاعى نيست . پس در بودن حركت ارادى ، اختيار و شعور ضرور نيست ؛ زيرا كه اعمّ است از آن كه فعل ارادى مقارن به شعور باشد و يا نباشد .

--> ( 1 ) . ب : ( است ) حذف شده . ( 2 ) . الف : ( كه ) حذف شده .